متافیزیک

   rsz new project   rsz new project 3   default   template 2

 به راستی روح به چه معناست؟...

آیا تاکنون در مورد ماهیت روح اندیشیده اید؟

با مراجعه به لغتنامه انگلیسی به فارسی معانی متفاوتی از روح مشاهده می کنید ... روح ، جان ، روان ، شبح ، جن و الهام ...

در لغتنامه آلمانی به فارسی بااین کلمات برخورد می کنید ... معنویت، روحیه ، ذهن، هوش، جاندار و روان و .....

در کتب ادبی و یا  کتبی امثال آن  در مورد روح  نه تنها چیزی متوجه نمی شوید  بلکه بیشتر از قبل گمراه  وسرگردان میشوید.  به دلیل اینکه مولفین این نوع کتابها هم از روح اطلاعی ندارند، و نمی توانند به ما کمک کنند.

کلمه روح در ادبیات ما با ترکیبهای مختلفی استفاده شده است.  در همه ادیان معتبر جهان هم از آن بارها و بارها نام برده شده است.  به همین دلیل به نظر همه ما خیلی آشنا می آید، ولی با وجود این آنرا نمی شناسیم.  بطور روزمره و عامیانه  کلماتی مانند، روح پاک یا روحش شاد، یا عذاب روحی و یا کلماتی امثال این را استفاده میکنیم. بدون اینکه متوجه باشیم، که ما در باره چه کلمه والائی صحبت می کنیم . هیچکس تا کنون نتوانسته است آن را ببیند، یا لمس کند. همه اطلاعات ما از یکسری کلمات نا مفهوم و بی محتوا تشکیل شده است . و از نقل و قول کردن این کلمه هیچگونه بیم و هراسی هم نداریم .

همچنین در نمایشهای درام و کارهای هنری از روح به عنوان شبح و یا جن استفاده می کنیم. فقط برای ترس، یا خنده بیننده ، آنرا بکار می بریم.  در بسیاری از ادیان، از روح برای ترساندن معتقدین به آن دین استفاده می کنند . در بعضی از ادیان معتبرجهان، روح بعد از مردن، مطرح و شناخته می شود . مثل آنکه گفته شده است، که روح در شب اول قبر به کالبد مرده بر می گردد، و مرده را برای مدتی زنده می کند، تا بتواند آن شخص به سئوال و جواب ملکه شب اول قبر جواب بدهد، و جواب کارهای نیکش ( ثوابها ) و یا اعمال بدش( گناهانش ) را بگیرد و روح در آن موقع قضاوت می شود.  بعد از آن روح ما باید منتظر بماند تا در روز قیامت همراه با جسم به بهشت و یا جهنم برود.

البته این تعریفی است که به ما ارث رسیده است . ولی نکته قابل توجه این است که ، ما قبل از مردن از روح هیچگونه اطلاعی نداریم ، ولی بعد از مردن با روح خودمان روبرو می شویم.  بوداییان  معتقدند  که روح از مملکتی به مملکتی دیگر حرکت می کند، و شخص مرده که، روح از آن جدا شده است ، در جسم نوزاد دیگری حلول می کند و دوباره به زندگی نو در کالبد جدیدی ادامه خواهد داد و از نظر دین هندو ، روح نوری است که از حضرت شیوا  ( یکی از خدایان ) به بدن هر کس منعکس میشود . ولی بعد از مطالعه کردن روح در ادبیات و ادیان مختلف برای همگان واضح و آشکار است، که هیچکدام با روح آشنا نیستند.  نمیدانند که روح یعنی چه ، و دلیل بزرگ آن، خود ما هستیم . که خودمان را نمی شناسیم . و اگر ما قادر به خودشناسی باشیم . روح به خودی خود شناخته میشود و نیازی به کاوش و تحقیقات در ادیان مختلف نمی باشد .

ما در جهان با میلیونها تعریف روبرو هستیم . ولی باید بدانیم که فقط یکی از آنها حقیقت است . حقیقت این است که ما باید به دانشی برسیم که بفهمیم که ما روح هستیم .  من و شما و همه انسانها روح هستیم. نه آن جسمی که آن را مشاهده میکنیم.  نکته قابل اشتراک در همه ادیان معتبر جهان این مطلب می باشد، که محل استقرار روح در قلب هر انسان می باشد . بدن ما حامل و نگهدارنده و مرکب و یا معبد روح می باشد ،همان روحی که خداوند در قلب ما مستقر کرده است . اما در قرن اخیر درباره بدن، و این معبد، تحقیقات بسیاری به عمل آمده است و مطالعات زیادی درباره آن شده است .

 

ماهیت روح بر اساس روایات اسلامی

 

در قرآن کریم آیه ای به این مضمون وجود دارد : و از تو درباره «روح» می پرسند، بگو: «روح جزئى از فرمان پروردگار من است و آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است» (اسراء، ۸۵).

در اینجا دو سوال مطرح است؛ اول اینکه چرا پیامبر (ص) نمی خواستند اطلاعات و دانش بیشتری را در خصوص روح بیان کنند؟ و دوم آن که بر اساس احادیث وارد شده، روح چیست و آیا قابل رؤیت است؟

 

منظور از کلمه روح در علوم مختلف متفاوت است و این واژه در هر علمی معنای اصطلاحی خاص خود را دارد و در اصطلاح قرآنی نیز معنایی خاص از آن مد نظر است که با تعبيرات متفاوتی بکار برده شده است.

در مورد این که ماهیت کدامیک از معانی روح در این آیه مورد سوال بوده احتمالاتی چند مطرح شده است از جمله؛

  • روح حیوانی
  • روح انسانی (نفس ناطقه)
  • روح القدس با جبرئيل
  • روح به معنای مخلوقی برتر از ملانکه

sdfg

اما آنچه مسلم است منظور از آن، روح حیوانی که در علم طب مطرح شده است نمی تواند باشد؛ چرا که شناخت این روح امری دور از دسترس علوم نبوده است. همچنین این روح را نمی توان جبرئيل دانست؛ چرا که در برخی آیات روح در کنار ملائکه و به عنوان امری متمایز از آنها ذکر شده و صریح برخی روایات هم بر همین مطلب دلالت دارد.

طبق این آیه در مورد ماهیت روح همین اندازه می توان گفت که روح حقیقتی مجرد و از سنخ امر خداوند است و امری که منسوب به خداوند باشد ، ورای زمان و مکان و سایر خصوصیات مادی خواهد بود.

درک چگونگی این امر ربوبی و مراتب آن از اسرار علوم کشفی محسوب می شود و نباید گمان کرد که خود پیامبر از این علوم بی بهره بوده است، ولی چون اکثر مردم فاقد چنين ادراکی هستند، لذا سخن گفتن در این مورد باعث حيرت عقول بوده، لذا تفصيل بيشتر در مورد شناخت روح در ظاهر قرآن مطرح نشده است.

از آنچه گذشت روشن می شود که از آن جا که روح  حقیقتی ورای زمان و مکان و سایر خواص مادی است، لذا قابل ادراک حسی و رؤیت ظاهری نیست، ولی برخی آثار و تمثلات روحی می تواند در قالب ماده ای لطیف أشكار شود از جمله؛ در مثال بدنی که قالب روح در عالم برزخ است.

گفتنی است که در عرف برخی علوم، همچنین در برخی تعبیرات روایی ظاهرا به همین کالبد مثالی، روح اطلاق شده است؛ چرا که این قالب، حامل روح بعد از مفارقت از جسم مادی بوده و به میزان بیشتری می تواند آثار روحی را آشکار سازد. این کالبد مثالی در عالم خود قابل رؤیت و مکاشفه است، اما نباید آن را با حقیقت روح که منسوب به خدا بوده و از سنخ امر الاهي است مقایسه نمود؛ چرا که موقعیت روح در عالم هستی فراتر از این امور بوده و از اسرار الهي محسوب می شود.

در مورد ماهیت روح در میان متکلمان و حکمای اسلامی اقوال مختلفی مطرح شده و در آیات و روایات نیز مطالبی اجمالی در این مورد ارائه شده است، ولی به طور کلی شناخت حقیقت روح در معنای قرآنی آن (که بیشر اشاره به حقیقتی بالاتر از ملائکه دارد)، از دسترس علوم ظاهری و آرا و افکار اندیشمندان خارج بوده و نیاز به معرفتی کشفی خواهد داشت، همچنان که گفته اند" معرفت نفس" که همان "معرفت رب "است، شناخت حقیقت روح است.

لازم به ذکر است که در قرآن تعبيرات متفاوتی در مورد روح بکار برده شده است از جمله؛ كلمه «الروح» به طور مطلق، «روحی»، «روح منه»، «روح الأمين»، «روح القدس» و ،...

همچنین روح را نمی توان همان جبرئیل دانست؛ چرا که کلمه روح غیر از آیه مذکور، در بسیاری از آیات قرآن تکرار شده و به قرینه این که در کنار ملائکه و متمایز از آنها ذکر شده ( الملائكة و الروح) مسلما روح امری غیر از ملائکه است و صریح برخی از روایات نیز به این تمایز اشاره دارد. علامه طباطبائی در باره چیستی روح در آیه "يسئلونک عن الروح......" می گوید: روح ظاهرا خلقی است بسیار وسیع تر از جبرئيل و غير جبرائيل.

1 download 23

در این جا به برخی از روایاتی که دلالت دارد بر این که روح غیر از ملائکه و غیر از جبرئیل است اشاره می شود:

۱. «اتی رجل امیر المومنین (ع) يسأله عن الروح اليس هو جبرئيل فقال له امير المومنین (ع): جبرئيل من الملائکه و الروح غير جبرئيل؛

فردی نزد حضرت على (ع) آمد و پرسید: آیا روح همان جبرئیل نیست، حضرت فرمودند: جبرئیل از ملانکه است و روح غیر از جبرئیل است.

۲. عن أبي بصير قال سألت أبا عبد الله (ع) عن قول الله عز و جل يسئلونک عن الروح قل الروح من أمر ربي قال خلق أعظم من جبرئیل و میکائیل كان مع رسول الله (ص) و هو مع الأئمة و هو من الملكوت"؛

أبي بصير از امام صادق (ع) در مورد قول خداوند که می فرماید: يسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی" سوال کردند، حضرت فرمودند: خلقی است اعظم از جبرائیل و میکائیل که همراه با رسول الله (ص) بود و با ائمه همراه است و از عالم ملکوت است.

با این حال در برخی آیات می بینیم که جبرئیل را روح الامین معرفی کرده، ولى وجه جمع این دو مطلب همچنان که علامه طباطبانی نیز به آن تذکر داده است؛ از اشارات قرآن قابل استنباط است و آن این که جبرئیل و ملانکه حاملان و ناقلان روح هستند و روح را در تنزلات و ترقیات خود، همراهی می کنند و به همین لحاظ روح به وجهی ملازم ملائکه و جبرئیل است و به وجهی جدای از آنها است.

خدای سبحان در آیه مذکور با بیانی اجمالی چنین فرموده است: «قل الروح من امر ربی»؛ بگو روح جزئى از امر پروردگار من است. برای این که ماهیت امر الهی برای ما روشن شود می توان به برخی از آیات رجوع کرد از جمله آیه: «انما امره اذا اراد شيئا أن يقول له كن فيكون»؛ امر او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند تنها به آن می گوید موجود باش آن نیز بی درنگ موجود می شود.

از نظر علامه طباطبائی در تفسير الميزان این آیه نشان می دهد روح که از سنخ امر خداوند است منسوب به ذات بوده و از آن جا که «امر الهی» عبارت است از: کلمه «کن» که همان کلمه ایجادی است و اشاره به فعل مختص ذات خدا دارد، از همین رو روح نیز که از سنخ امر الهی است به مقیاس زمان و مکان و هیچ خصيصه مادی دیگری اندازه گیری نمی شود.

روح در قرآن با تعبیرات مختلفی توصیف شده است؛ یکی این که به تنهایی و به طور مطلق ذکر شده؛ مانند آیه مذكور همچنین گاهی با ملانکه همراه است و گاهی آن حقیقتی است که در عموم آدمیان نفخ و دمیده شده و گاهی آن حقیقتی است که مومنان را همراهی و تأیید می کند و گاهی دیگر، آن حقیقتی است که انبيا با وی در تماس هستند.

و اما معنای جمله «و ما اوتيتم من العلم الا قليلا»، این است که آنچه بهره علمای ظاهر در این مسئله بوده تنها اندکی از بسیار است و حقیقت روح امری فراتر بوده و پی بردن به آن جز از طریق علوم کشفی امکان پذیر نیست.

 

 گردآوری: سمیه دستوری