متافیزیک

   New Project 2   rsz new project 3    rsz activity based costing 2   template 2  01 3 5 40702138106959323320

اسناد و مدارک فراوانی از سراسر جهان درباره انسانها ، جانوران و اشیایی وجود دارد که بدون هیچ دلیل و علت شناخته شده ای ، بی آنکه اثری از خود بر جای بگذارند، ناپدید شده اند. در برخی موارد ، شاهدان عینی در کمال ناباوری گزارش داده اند که کسانی در برابر دیدگان ایشان ، همانند آبی که بخار می شود ، محو گردیده اند . در موارد دیگر ، ادعا شده است که آثار باقی مانده به وضوح دلالت بر غیب شدن غیر قابل توضیح اشخاص و اجسام داشته اند .

تاکنون فرضیات فراوانی درباره وقایع شگفت انگیز موسوم به «ناپدیدشدن های بی توضیح » ارایه شده است : گروهی از پژوهشگران نظیر « جرومی کلارک » در این زمینه دیدگاهی شکاکانه دارند. او خاطر نشان می کند که داستانهای بسیاری از این رویداد ها ، کم و بیش شبیه یکدیگر هستند و درباره خیلی از آنها مدارک کافی ارائه نشده است.

به اعتقاد کلارک ، اغلب این پرونده ها را می توان در گروه قصه های تخیلی با نسخه هایی نوین از حقه ها و تردستی های قدیمی جای داد . او همچنین معتقد است مناطقی نظیر « مثلث برمودا » که به ناپدیدشدن های غیرعادی افراد و اجسام در محدوده خود شهرت یافته اند، در واقع ویژگی های خارق العاده ای ندارند و میزان وقوع این گونه حوادث در آنها ، تفاوت معناداری با دیگر مناطق برخوردار از شرایط جغرافیایی ، آب و هوایی و جوی مشابه نشان نمی دهد . در مقابل ، کسانی نظیر « جان کیل » نظریه ای ارایه داده اند که براساس آن بسیاری از موارد ادعایی ناپدیدشدن های فرا طبیعی احتمالا ناشی از وقوع نوعی گسیختگی یا پارگی در « ماتریکس واقعیت » هستند.

 

sciencetrek10 Slide

تحت این رویداد ، عبور اشخاص و اجرام از چارچوب ابعادی که در دنیای ما شناخته شده است ، به چارچوب های ابعادی دیگر ، امکان پذیر می شود . بدین صورت آنها از فضا زمانی که دنیای ما را تشکیل داده است ، بیرون می روند و ما چنین می پنداریم که ناپدید شده اند.

در اینباره « ناندوز فدور » نویسنده مجارستانی نیز دیدگاه مشابهی دارد . او حوادثی از این دست را با رویداد های موسوم به « تله پورت » یا حرکت دادن اجسام از راه دور ، مرتبط می داند و با اصطلاحی نه چندان دقیق ، تحت عنوان « سقوط به بعد چهارم » بیان می کند .

« نیکلاس آر . نلسون » در کتابی که با نام « پارادوکس » به نگارش در آورده است ، این نظریه را مطرح می کند که در نقاط گوناگون جهان ، جاهایی هست که با « ورتکس ها » یا « پیچان های مغناطیسی» مربوطند . در این گونه مناطق ، مرزهای میان چارچوب ابعادی دنیای ما با چارچوب های ابعادی ناشناخته ، چنان باریک و تراگذر می شوند که اشخاص می توانند در شرایط مقتضی از آنها عبور کنند. او در این زمینه مثال هایی نظیر پیچان اورگون و مثلث برمودا را مطرح می کند.

با این حال ، اساسا در این مورد که آیا چیزی با عنوان « ناپدیدشدن های فرا طبیعی » وجود دارد یا نه ، بحث و تردید وجود دارد و لازم به ذکر است که قلابی بودن بسیاری از این قبیل رویدادها به اثبات رسیده است .

در کنار اینها وقایع دیگری هم هستند که گرچه اصالت آنها مورد تردید نیست، ولی به نظر می رسد که هنوز می توان به یافتن توضیحات علمی قابل قبولی برای آنها امیدوار بود .

و گروه سوم ، حوادث معدودی هستند که در برابر مدارک و مستندات موجود در باره آنها ، چاره ای جز حیرت و سکوت نیست.

سربازان ناپدید شده ارتش چین

یکی از عجیب ترین ناپدید شدن های اسرار آمیز ، شش ماه پس از آغاز جنگ میان چین و ژاپن در سال ۱۹۳۷ روی داد . در این هنگام ژاپنی ها مشغول پیشروی در در خاک چین بودند و سرهنگ «لی فوسین » از ارتش چین مأموریت داشت تا مانع پیشروی آنان شود .

نقشه او این بود که در تپه ماهورهای جنوب شهر « نانکینگ » با استفاده از سه هزار نیروی تازه نفس ، سد دفاعی در برابر ارتش دشمن ایجاد کند. سرهنگ لی فوسین نیروهای خود را در امتداد خطی به طول ۳-۲ کیلومتر در مجاورت یکی از پل های رودخانه « یانگ تسه » مستقر کرد . آنان در حالی که مجهز به توپخانه سنگین بودند ، خود را برای مبارزه تا پای جان آماده می ساختند .

الى فوسين سپس به ستاد عملیاتی خود در پشت خط دفاعی بازگشت و به انتظار حمله نیروهای ژاپنی ماند . هنگام غروب ، آجودان او وی را که خواب بود بیدار کرد و اطلاع داد که قادر به برقراری تماس با نیروهای خط دفاعی نیست . آنان بی درنگ برای بررسی موضوع عازم منطقه شدند ، اما تنها با سنگرهای خالی روبه رو شدند. همه تجهیزات در جای خود بودند ولی هیچ سربازی وجود نداشت. پس از آن ژاپنی ها یکی از هولناک ترین کشتارهای تاریخ را که به « تجاوز نانکینگ » شهرت یافت مرتکب شدند و واقعه ناپدید شدن سه هزار تازه نفس چینی ، تحت الشعاع آن قرار گرفت و به فراموشی سپرده شد. بعدها ، پس از پایان جنگ ، ژاپنی ها ادعا کردند که هیچ مدرکی در باره سربازان ناپدید شده چینی در اختیار ندارند و اساسا در اینباره چیزی نمی دانند. بدین ترتیب هیچ گاه اثری از آنان به دست نیامد.

ماجرای فانوس دریایی «فلانن»

صخره های دریایی فلانن (Flannan) ، در قلمرو سرزمین اسکاتلند و میان آبهای طوفان خیز اقیانوس اطلس شمالی جای گرفته اند . این جزایر بسیار کوچک اند ولی در مجاورت یک دالان ترابری دریایی ، موقعیتی مهم دارند و همواره، به ویژه در شب های تاریک و مه آلود ، به عنوان مانعی مرگبار در مسیر برخورد کشتی های عبوری قرار داشته اند . در اواخر قرن نوزدهم ، تهدیدی که از سوی این صخره ها متوجه شناورهای اقیانوس پیما بود ، دولت بریتانیا  را بر آن داشت تا در بلندترین نقطه یکی از این جزایر موسوم به « ایلین مور » و روی صخره ای به ارتفاع ۴۵ متر ، یک برج و فانوس دریایی بنا کند .

کار طراحی این برج ۳۳ متری را مهندسی به نام دیوید « آلن استیو نسن » به عهده گرفت و اجرای آن در فاصله سال های ۱۸۹۵تا ۱۸۹۹ انجام شد.

پس از آغاز به کار ، روال فانوس دریایی فلانن بر این بود که همواره سه مرد برای نگهداری برج در جزيره حاضر باشند. در پایان دوره های زمانی مشخص ، شناوری به نام « هسپروس » آذوقه و مایحتاج نگهبانان را همراه با نفر چهارم که از مرخصی باز می گشت ، به جزیره می آورد و در مقابل ، فرد دیگری را که نوبت استراحتش رسیده بود ، با خود به خانه می برد . در پانزدهم دسامبر سال ۱۹۰۰ میلادی ، یک کشتی بخار به نام « آرکتور » که از فیلادلفیا در آمریکا به «لیت » می رفت ، در مسیر خود گزارش داد که فانوس دریایی فلانن خاموش است. در آن هنگام اقیانوس طوفانی بود و کشتی هسپروس به دلیل نامساعد بودن وضع دریا تا یازده روز بعد نتوانست عازم جزيره «ایلین مور » شود . در روز بیست و ششم دسامبر که هسپروس در مجاورت جزيره پهلو گرفت ، ناخدا «جیم هاروی » متوجه شرایطی غیرعادی شد. پرچم جزیره در اهتزار نبود . جعبه های خالی آذوقه که معمولا آنها را برای پر کردن به محل پهلوگیری کشتی می آوردند ، به چشم نمی خورند و عجیب ترآن که هیچ اثری از نگهبانان برج که همیشه با خوشحالی به استقبال کشتی می آمدند، وجود نداشت. ناخدا ، « جوزف مور » را با نامه ها و مواد غذایی به جزیره فرستاد . مور که در آن هوای سرد زمستانی صدایی جز غرش باد و خروش امواج نمی شنید ، راهی ساختمان برج شد. در محوطه ی فانوس دریایی هم هيچ علامتی از حیات به چشم نمی خورد . دروازه ورودی و در ساختمان هر دو بسته بودند. در داخل بنا ، آتشدان سرد و خاموش بود .

ساعت دیواری کار نمی کرد و رختخواب ها نامرتب بودند . مور که مضطرب شده بود با اخبار ناخوش آیند به محل پهلو گیری کشتی باز گشت و ناخدا را در جریان قرار داد . بررسی های بیشتر نشان دادند که چراغ ها تمیز و از سوخت پر شده اند.

پیدا شدن پوششی از مشمع که کارکنان معمولا برای جلوگیری از نفوذ آب بر تن می کردند، نشان می داد که یکی از آنها بدون پوشیدن لباس ضد آب برج را ترک کرده است و این مطلب با توجه به شرایط جوی نامساعد ، غیر عادی می نمود . تنها چیزی که در داخل بنا استقراری نابجا داشت ، یک صندلی بود که واژگون در کنار میز آشپزخانه افتاده بود . بررسی یادداشت های روزانه دفتر فانوس دریایی نشان می داد که نگهبانان تا ۹ صبح روز پانزدهم دسامبر نیز به ثبت وقایع ادامه داده بودند.

مور و سه دریانورد داوطلب در جزیره ماندند تا به کار چراغ دریایی و روشن کردن آن برسند. هسپروس نیز به ایستگاه ساحلی « برسيلت » بازگشت و در آنجا ناخدا هاروی خبر حادثه را به دایره شمالی فانوس های دریایی تلگراف زد . مردانی که در جزیره ماندند به امید یافتن سرنخی در باره سرنوشت نگهبانان برج ، هر سوراخ و سنبه ای را جست و جو کردند . در محل غربی پهلوگیری شناورها همه چیز دست نخورده بود ، ولی در محل شرقی شواهد عجیبی به چشم می خورد .در آنجا یک جعبه سنگین با وجود وزن زیاد خود به سی متری بالای سطح دریا پرتاب و محتویات آن روی زمین پخش شده بود .

سنگ بزرگی با وزن تقریبی یک تن از جای خود حرکت کرده بود . نرده های آهنی کنار پله های منتهی به دریا پیچ خورده و از داخل بتونی که آنها را احاطه می کرد ، بیرون آمده بودند . مشخص بود که نیرویی خارج از توان انسان براین اجسام اثر کرده است.

از آن پس دیگر هیچ اثری از مردان نگهبان فانوس دریایی فلانن به دست نیامده است و ذهن های حیرت زده همچنان به جست و جوی دلیل و برهانی برای این رویداد عجیب مشغولند. شاید آنان به دلایلی نامعلوم ، در طی آن طوفان سهمگین خود را به محل پهلوگیری شناورها رسانده و سپس بر اثر موجی غیر عادی به کام اقیانوس کشیده شده اند .

ولی شرایط جزیره به گونه ای است که افراد عادی در طوفان نمی توانند خود را به آنجا برسانند.

کدام انگیزه می تواند باعث چنین اقدامی شود ؟ مضاف بر آن ، این نگهبانان افرادی مجرب و کار کشته بودند و از خطرات این کار آگاهی داشتند. همچنین تصور این که هر سه نفر با هم در چنین شرایطی ساختمان برج را ترک کرده باشند ، با عقل جور در نمی آید . آیا آنان به ملاقات کسی رفته بودند ؟ تا آنجا که می دانیم جزایر فلانن هیچ گاه مکانی ویژه برای گردشگری نبوده اند و در شرایط مساعد آب وهوایی نیز کسی به بازدید این صخره های دور افتاده و خطرناک نمی آید ، چه رسد به هوای طوفانی و نامساعد . آیا خدمه برج قصد کمک به کسی را داشته اند ؟ در شواهد مربوط به آن زمان هیچ گزارشی در باره مفقود شدن شناورهایی که از آن مسیر می گذشته اند موجود نیست ، و مسلم است که حادثه ای از نوع غرق شدن کشتی ها به وقوع نپیوسته است .

آیا آنها به مقابله با یک تهاجم دریایی پرداخته بودند ؟ در آن زمان جنگی در جریان نبود . آیا آنها چیزی عجیب و غیر عادی در دریا دیده و برای یافتن توضیحی به آنجا رفته بودند ؟ این رازی است که هیچ گاه کسی پاسخ آن را نخواهد یافت .

 

منبع: مجله دانشمند